گر نيم شبي مست در آغوش من افتد چندان به لبش بوسه زنم کز سخن افتد صد بار به پيش قدمش جان بسپارم يک بار مگر گوشه چشمش به من افتد اي به سر سوداي تو سرها شده بر باد ! دور از تو چنانم که سري بي بدن افتد آوازه ي کوچک دهنت، ورد زبان هاست پيدا شود آن راز که در هر دهن افتد شيرين نفتد هر که زند تيشه، که اين رمز، شوري است که تنها به سر کوهکن افتد .
نوشته شده در پنجشنبه 1387/07/18 توسط 2rin2 | لينك ثابت
اي نگاهت خنده مهتاب ها بر پرند رنگ رنگ خواب ها اي صفاي جاودان هر چه هست : باغ ها ، گل ها ، سحر ها ، آب ها اي نگاهت جاودان افروخته شمع ها ، خورشيد ها ، مهتاب ها اي طلوع بي زوال آرزو در صفاي روشني محراب ها ناز نوشيني تو و ديدار توست خنده مهتاب در مرداب ها در خرام نازنينت جلوه کرد رقص ماهي ها و پيچ و تاب ها ...
شفيعي کدکني
نوشته شده در پنجشنبه 1387/07/18 توسط 2rin2 | لينك ثابت
ياد بگذشته به دل ماند و دريغ نيست ياري كه مرا ياد كند ديده ام خيره به ره ماند و نداد نامه اي تا دل من شاد كند خود ندانم چه خطايي كردم كه ز من رشته الفت بگسست در دلش جايي اگر بود مرا پس چرا ديده ز ديدارم بست هر كجا مينگرم باز هم اوست كه به چشمان ترم خيره شده درد عشقست كه با حسرت و سوز بر دل پر شررم چيره شده گفتم از ديده چو دورش سازم بي گمان زودتر از دل برود مرگ بايد كه مرا دريابد ورنه درديست كه مشكل برود تا لبي بر لب من مي لغزد مي كشم آه كه كاش اين او بود كاش اين لب كه مرا مي بوسد لب سوزنده آن بدخو بود مي كشندم چو در آغوش به مهر پرسم از خود كه چه شد آغوشش چه شد آن آتش سوزنده كه بود شعله ور در نفس خاموشش شعر گفتم كه ز دل بر دارم بار سنگين غم عشقش را شعر خود جلوه اي از رويش شد با كه گويم ستم عشقش را مادر اين شانه ز مويم بردار سرمه را پاك كن از چشمانم بكن اين پيرهنم را از تن زندگي نيست بجز زندانم تا دو چشمش به رخم حيران نيست به چكار آيدم اين زيبايي بشكن اين آينه را اي مادر حاصلم چيست ز خودآرايي در ببنديد و بگوييد كه من جز از او همه كس بگسستم كس اگر گفت چرا ؟ باكم نيست فاش گوييد كه عاشق هستم قاصدي آمد اگر از ره دور زود پرسيد كه پيغام از كيست گر از او نيست بگوييد آن زن دير گاهيست در اين منزل نيست
نوشته شده در دوشنبه 1387/05/07 توسط 2rin2 | لينك ثابت
نوشته شده در جمعه 1385/11/27 توسط 2rin2 | لينك ثابت
بوسه عشق
بودنم را هیچ کس باور نداشت ×××××× هیچ کس کاری به کار من نداشت ×××××××××× بنویسید بعد مرگم روی سنگ ×××××× با خطوطی نرم وزیبا قشنگ ×××××××××× اوخوابیده است دراین گور سرد×××××× بودنش را هیچ کس باور نکرد